ن والقلم و ما یسطرون (1-القلم)

بخوان به نام پروردگار بزرگت؛ همو که انسان را به وسیله قلم آموزش داد (3و4-العلق)

تو دور نزدیکی نه نزدیک دور

 

خدایا!

دلم می خواهد در کوچه پس کوچه های تجلیّت  قدم بزنم ،

دلم می خواهد بر روی بوم جلال و جبروتت کمی نقاشی کنم

،دلم می خواهد در لا به لای سمفونی  کا يِناتت ساز خودم را بزنم ،

دلم می خواهد در ساحت عظیم حضورت سبک برقصم  و........

خیلی کارهای دیگر دلم می خواهد ، اما آن قدر مرا از دوزخ و 

برزختت ترساندند که جرأت ندارم تو را راحت در آغوش بکشم  و قهقهه سر دهم ،

 هر چند می دانم که به من اجازه می دهی سرم را میان حواشی

نا ممکن لحظه هایت فرو ببرم و به  آن آ رامش نورانی موعود

پناه ببرم ، کمی به من جسارت بده خدا ، می خواهم این حفره ی خالیه

لبریز از خلإ را تبدیل به خلوتکده ی شاعرانه ی روحم کنم ، بی ترس وبی تکلف .

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1391ساعت 20:48  توسط نسرین صالحی  | 

حراج سالیانه

 

گاهی آدم ها بوی گند رذالت شان را زیر عطر

فرانسوی ریا  می پوشانند  و با برند دروغ این

بوی ترکیبی متعفن را درفروشگاه خریّت به من

 وشما می فروشند وما چه مشتاقانه منتظر حراج

سالیانه ی ارزش هایمان هستیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 16:43  توسط نسرین صالحی  | 

قیاس مع الفارق

 

چرا به من می گویی دلم مثل ماه

                         زلال و روشن است

                                         وقتی که 

                              خسوف ماه تمام می شود

                               اما گرفتگی دل من ابدیست.

         

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1390ساعت 14:42  توسط نسرین صالحی  | 

عمری پی آرایش خورشید شدیم

آمد ظلمات عصر و نومید شدیم

دشوارترین شکنجه این بود که ما

یک یک به درون خویش تعبید شدیم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 18:42  توسط نسرین صالحی  | 

آن روز بارانی

 آن روز از صبح زود باران می بارید گویا تا همیشه و من از پشت پنجره ی میله بلند

کلاس زندان شکلم تمام آب های آسمان را تا زمین مشایعت می کردم، می خواستم

 چیزی بگویم و درد تولد واژه هایی مبهم از وارستگی  در وجودم رخنه کرده

بود،لبریزازحس تب آلود شعر فروغ شده بودم که یاد ارغوانیت در لرزش نور فانوس

خیالم پدیدار شد ،مدت هاست در اندیشه ام راه میروی تنها و سرد ، با گام هایی

 به بلندی عروج ،و با چشمانی عجیب که از زاویه ی دریچه ای مه آلود مرا

می نگرد،نگاهم گم میشود درخمیدگی قامت نحیف برگ ها ی اطلسی زیر

اشک های آسمان و یقین دارم لحظه های بارانی است که نام از یاد رفته ی

 تو را،به یاد من می آورد.و باز یقین دارم بین خیس شدن بال های احساسم

در زیر گونه های ناز آسمان و سرشار شدن از بوی نمناک یادت رابطه ای ناخواسته و

 قطعی خواهد بود تا به ابد.  

                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 18:14  توسط نسرین صالحی  | 

دنیای وارونه

 

عجب دنیای وارونه ای داریم هم نسلان ما،عادت های عجیب  وغریبی داشتیم و داریم،

که کارهای مناسب یک سن را در یک سن دیگر انجام بدهیم ، در بیست سالگی اصرار عجیبی

داشتیم مثل سی  چهل ساله ها رفتار کنیم و در سی چهل سالگی گاهی  مثل بیست ساله ها

می شویم،و ناگهان متوجه می شویم هیچ وقت شبیه خودمان نبوده ایم ،گویا به ما یاد نداده اند

با چرخش زمین زیر پایمان گام برداریم ،برای ما همه چیز خیلی جدی بود و دردناک.

ما یک نسل حسرت خوار بودیم و شاید نا صادق با خودمان و دنیای اطرافمان،ما استاد مسلم

خود آزاری بودیم ،ما قاطع بودیم و خلل ناپذیر حتی در عشق ............. در  نهایت  تاسف.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1390ساعت 16:38  توسط نسرین صالحی  | 

 

دل های پاک خطا نمی کنند،سادگی می کنند

                               و

امروز سادگی پاکترین خطاست.                       

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 17:51  توسط نسرین صالحی  | 

سهل ترین کار دنیا

 

این برادر اوسط من مجبورم میکند چیزهایی که مثل دانه های انار سهراب ،درون دلم دسته به دسته

بانظم و ترتیب یک جا نشسته را بریزم توی میوه خوری بگذارم جلوی شما .شاید چون خودش و

برادران اکبر و اصغرمان شاعرانی ناب هستند ،می خواهد من نیز کمی وارث اصالت شعر خانوادگی باشم

(شدیدا با شعر گفتنم مخالف است ،یکی از شعرهایم را مدتها پیش برایش خواندم تا نیم ساعت

می خندید،اما تاکید دارد دانه های دلم را بیرون بریزم به شرط آن که شعر نباشد)

سهل ترین کار دنیا

دردی درون دلم است که سخت آزارم می دهد

نمی دانم انسان این دانای مهربان !

چگونه است که با بدی و غضب تا به این حد آشناست

اخم را خوب میدانداما  نمی داند چه شگفتی هایی در پس یک لبخند نهفته است،

من نمیدانم

و همین درد مرا سخت می آزارد

چه دلیلی دارد که انسان این عصمت انزوا

مهر و لطف را هنوز نشناخته است

 

 و وجودش را لبریز از طعم گس بیم و امید،عشق و نفرت ،شک و یقین میکند

حال ان که من بر این پندارم ،آن چه سهل است مهربانیست

و نمیدانم که چرا انسان تا به این حد با خوبی و مهر بیگانه است

و همین درد است که مرا سخت می آزارد.

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1390ساعت 21:14  توسط نسرین صالحی  | 

نامه ی ابراهیم لینکلن به معلم پسرش

 

 

به پسرم درس بدهید

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ،

اما به پسرم بیاموزید، که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت میشود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست، میدانم که وقت میگیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنچ دلار بیابد.

به او بیاموزید که از باختن پند گیرد، از پیروز شدن لذت ببرد.

او را از غبطه خوردن برحذر دارید.

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر میتوانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید، به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز میکنند، دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید، با ملایم ها ملایم و با گردن کش ها گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند ، ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر میتوانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند .

به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

به او بیاموزید که میتواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد ، در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزیدکه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه میتوانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1390ساعت 10:48  توسط نسرین صالحی  | 

رازهای مشترک

مدت ها بود چیزی ننوشته بودم ،زیرا  آن چنان تارهای روز مرگی بر اطرافم تنیده شده اند که همچون کرم در پیله اش ضمن آن

که مطالبی که در مورد مدرسه قرار بود بنویسم جز چند نفر از والدین عزیزم خواننده نداشت.تصمیم گرفتم هر از چند گاهی

نوشته هایم را اینجا بگذارم ،خوب یا بد............

آن ها

وقتی می خندند،غمگین ترند!

وقتی رازهایشان را می گویند،مخفی ترند!

وقتی می گویند:دوستت دارم،متنفرترند!

 این ها قوانین مقاومت ناپذیر جهانند!...

تو

وقتی می خندی ،شادتری.........

وقتی می گویی دوستت دارم ،عاشق تری.....

وقتی رازهایت را می گویی،مخفی تری.........

این ها قوانین زیبای توست.........

من

وقتی می خندم حواسم نیست!..

وقتی می گویم دوستت دارم،دیوانه ترم !...

وقتی رازهایم را می گویم ،کمی مخفی ترم !...

این ها قوانین من هستند!.........

 ما

 همه ی ما در رازهایمان مشترکیم!............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1390ساعت 10:18  توسط نسرین صالحی  | 

کتاب فارسی یا کتاب پارسی

هر روز که وارد کلاسم می شوم از بچه ها می خواهم کتابهای فارسی شان را روی میز بگذارند ،و با خود می اندیشم چگونه  به آنها بگویم اسم کتاب اصلیشان پارسی است نه فارسی .

یک آموزگار توانا باید بتواند مفاهیم را به اندازه خرد و فهم بچه هایش کوچک یا بزرگ نماید وبه آنان بیاموزد ، اما من نمی دانم از کجای تاریخ شروع کنم که هم به بچه ها عظمت ایران زمین را بیاموزم هم

برتری دین اسلام را،باید از جوی خونی که حجاج در ایران به راه انداخت بگذرم ،اما این تدریس خیلی مشکل است چگونه از هیبت و شکوه پادشاهان ساسانی یاد کنم که عربان چون نیازمندان به بارگاه کسری برای گشایش کار می آمدند ،یا با کدام نقشه ی جغرافیایی موجود به آن ها نشان دهم بیابانهای اعراب را که  درزمره ی سرزمین های داریوش شاه  بودند با کدام روش تدریس خشم شاپور ذوالاکتاف را  شرح دهم  وقتی که اعرا ب پا برهنه برای غارت و تجاوز به کناره های دریای پارسی وبحرین  می آمدند.چگونه در مرحله ی مجسم ،یا حتی نیمه مجسم  اعرابی را به آن ها معرفی نمایم که اندیشه ی دیهیم و تاج و تخت شاهان ایرانی را هم به خواب نمی دیدند   و تنها به واسطه نیروی معنوی بزرگ و بالنده ی اسلام در روزگار ضعف روحانی و مذهبی  دولت ساسانی توانستندشکوه و فخر و شرف و گاه وملک ایران زمین را تصاحب کنند.با کدام معادله ی ریاضی شدت  این استیلا را درس بدهم که پس از هزار و چهار صد سال هنوز هم به کتاب پارسی میگوییم کتاب فارسی  زیرا به قول دکتر شریعتی همیشه عزیزمان  عرب ها در بین حروف الفبایشان  نشانه ی پ را ندارند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 18:58  توسط نسرین صالحی  | 

از جبران خلیل جبران

تعلیم و تربیت ،دانه را آبیاری می کند،اما از پیش خود به شما نمی دهد.

تعلیم و تربیت ،دانه ای را درون شما نمی کارد،اما دانه های شما را می رویاند.

در تعلیم و تربیت ،ذهن به تدریج از تجربیات علمی به نظریات  عقلانی ،تجربه ی معنوی و سپس به سوی خدا رهسپار می شود.

آموزگاری که در سایه ی معبد،در میان شاگردانش گام بر می دارد از فرزانگی خویش چیزی به آنها نمی دهد ،بلکه از ایمان خویش و از مهر خویش به آنها می بخشد.

یادگیری تنها ثروتی است که چپاولگران نمی توانند غارتش کنند .تنها مرگ است که می تواند نور دانش تو را کم سو کند .

ثروت حقیقی یک ملت درذخیره ی طلا و نقره ی او نیست ، بلکه در توان یاد گیری او ، در بصیرت او ، و در درستکاری فرزندان اوست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت 16:33  توسط نسرین صالحی  | 

آدم ها

 

 آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن میگویند

آدم های متوسط درباره ی چیزها سخن میگویند

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن میگویند

 

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند

 

آدم های بزرگ عظمت دیگران را میبینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران میبینند

 

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هایی میپرسند که پاسخ دارد

آدم های کوچک میپندارند پاسخ همه ی پرسش ها را میدانند

 

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های کوچک مسئله ندارند

 

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمیگزینند

آدم های متوسط سکوت را بر سخن گفتن ترجیح میدهند

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار فرصت سکوت را از خود میگیرند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1390ساعت 18:14  توسط نسرین صالحی  | 

نوستالوژی کودکان دیروز

            

                               

 

ما کودکان دیروز هم با بوی مهر مست میشویم و با جلد کردن کتابهای بچه هایمان به خاطرات کودکی مان برمیگردیم ،جه فرقی میکند اگر حالا از آن نوستالوژی خاطرات کمرنگی مانده باشد،

هنوز مهر همان مهر است،وپاییز همان پاییز است،  اما اول مهر ما خط کش داشت،ناظم سنگی داشت،شعار هفتگی داشت ،دلشوره ی پرسیدن همین شعار هفتگی توسط همان ناظم سنگی را داشت ،خواندن دعای توسل در صبح های چهارشنبه داشت،گز گز پا و خستگی دو  زانو نشستن داشت،آموزش آژیر خطر و دیوار صوتی داشت.

ما کودکان دهه ی شصت یاد گرفته بودیم که در فضای ماتمزده ی پر از خون و شهید و جنگ خوب کودکی کنیم ،ما یاد گرفته بودیم که در صف های طولانی تعاونی قدس نوبت را خوب رعایت کنیم تا چند تا دفتر ۴۰برگ کاهی بخریم ،ما همه چیز را خوب یاد میگرفتیم ،تند تند حفظ کردن شعار قرآنی در صبح شنبه ،پناه گرفتن در سنگرهای حفر شده داخل حیاط مدرسه موقع کشیدن آژیر قرمز،جمع کردن پول برای خریدن جا مدادی طلقی ،درست کردن روزنامه دیواری با شکل های گل لاله و شمع و شهید ،پر کردن قلک های کمک به جبهه نارنجکی شکل و........

لحظاتی در زندگی است که فراموش نمی شوند ،لحظاتی که بستگی به دیدگاه ما دارد از آن جهت که خودمان می خواهیم آن لحظه را متنوع کنیم ،پس این خاطرات دستکاری شده را نمیتوان خاطرات مشترک نامید اما لحظات و خاطراتی مثل اولین روز مدرسه ،اولین کلاس درس و همه ی اولین ها جزءخاطرات مشترکی هستند که نمی خواهیم هرگز فراموش کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 22:57  توسط نسرین صالحی  | 

والقلم و ما یسطرون

 

گچ ها و تخته ی سیاه مکرر          

و باز حوصله ی دریایی اموزگار         

 و آب وبابا       

وعلاقه هایی به تکرار مداوم خراش های گلویش را به نگاه معصومانه ی کلوچه

و کودکان کلامش از یاد  می برد             

وآن گوشه ،بالای تخته می نویسد:

به نام او که آفرید مهر را و زنده کرد  فروردین

به نام او که نوازش کرد مهر را و بارید اردیبهشت 

به نام او که نوشت (نون) را و  نوشانید :

 

 

" والقلم و ما یسطرون را"

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 22:28  توسط نسرین صالحی  | 

 

 

اگر در جائی از ثریا دانشی باشد ،عده ای

 

از پارسیان  آن را به زیر خواهند کشید

 

                             حضرت محمد(ص)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 7:38  توسط نسرین صالحی  | 

کودکان دیروز-کودکان امروز

 

 گاهی که به پسر یازده ساله ام نیما و دوستانش نگاه میکنم میبینم که چه قدر بین دنیای آنها و ما تفاوت است ،آنها بر خلاف ما زیاد خود را در گیر کارهایی که دوست ندارند نمی کنند ،زیاد برای داشتن و نداشتن چیزی  تلاش  نمی کنند ،زیاد از بودن و نبودن چیزی جا نمی خورند ،زیاد حسرت نمی کشند ،زیاد آرزو پروری نمی کنند ،زیاد ایده آلیست نیستند ،اصلا پایشان کاملا روی زمین است ولی نسل ما همیشه بین زمین و آسمان معلق بوده ،انگار که همه چیز را جور دیگر می خواستیم،مهارت عجیبی داشتیم در نادیده گرفتن چیزهایی که دوستشان داشتیم ،در گیر کردن و رد نشدن ،در خیال پردازی و جزمیت ،اما آنها واقعیت های زندگی را دقیقا مشاهده می کنند ،نسبت به دنیایشان دیدگاهی رآلیسم دارند وبا شکی سر خوشانه این دنیا ی شادشان را چیده اند ،شاید در ذهن ما همه چیز صلب بود و ابدی ،شاید ما ساده بودیم ومعصوم ،اما به نظر شما در این دنیای جدید این بچه های واقع گرای مادی گرا از ما موفق تر نخواهند بود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 2:39  توسط نسرین صالحی  | 

بگذاریم کودکانمان کودکی کنند

والدین عزیز هیچ فکر کرده اید چرا نسل ما نسل دیر باوری است.شاید دلیل ان رها کردن کودکیمان باشد پس بیایید برگردیم به همان بی خیالی بیمه کننده و نترسیدن از فرداهاو بگذاریم کودکانمان کودکی کنند و گرنه بازنده ی ابدی و همیشگی خواهیم بود.به کودکانمان یاد بدهیم که با خود شان چیزهایی برداشته و به اینده ببرند انان برای اینکه دقایقی شاد و لحظاتی سرشار از عاطفه و احساس داشته باشند باید از کودکیشان تکه هایی بر داشته و سبکسرانه و بازیگوشانه به همراه بیاورند .بیایید  بگذازیم کوله بار خود را تا انجایی که می توانند پر کنند بگذاریم کودکانمان کودکی کنند
+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 19:52  توسط نسرین صالحی  | 

شازده کوچولو

اولین کتابی که برای پسرم و هر بچه ای که دوستش دارم خریده ام و خواهم خرید کتاب شازده کوچولو اثر انتوان دو سنت اگزوپری هست . به شما والدین عزیز هم سفارش میکنم حتما این کتاب را برای فرزندتان بخرید اما اول خودتان بخوانید جون این کتاب بیشتر از ان که به بچه ها چیزهایی یاد بدهد چیزهاییرا به یاد ما خواهد اورد اینکه از چیزهایی تعجب کنیم که مدتها بود دیگر نمی کردیم چیزهایی را دوست بداریم که مدتها بود فکر می کردیم دوست داشتنی نیستند و از چیزهایی نترسیم که همیشه یادمان داده بودند از انها وحشت داشته باشیم .شازده کوچولو موجود پر حرفی هست که لا به لای حرفهایش دایم فلسفه می بافد او وجه حکیمانیه کودکی است ممکن است هر روز و هر جایی بروز کند و ما البته ان را نمی بینیم  (بقیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 12:10  توسط نسرین صالحی  |